من تو رو دیدم . اولین بار توی دریا دیدمت . پریدم تو آب تا به تو برسم . فکر می کردم اگه به تو برسم به رویاهام میرسم . دریایی که خیلی عمیق بود . اولش فکر میکردم رفتی زیر آب ، اما چه اشتباهه بزرگی . کاش هیچ وقت نزدیک دریا نمی شدم . دریا منو تو خودش فرو برد ، من دنبال تو زیر آب می گشتم . چه اشتباهی . تو زیر آب نبودی ، روی آب بودی و موجها تو رو از من دور می کردن. هر روز دورو دور تر می شدی و من هر روز بیشتر فرو میرفتم . دیگه نمی تونستم نفسم و نگه دارم . میخواستم بیام بیرون ، اما نمیشد . خیلی فرو رفته بودم ، زیر آب هیچ نوری نبود. دیگه حتی نمی دونستم از کدوم طرف باید برم تا بتونم از آب بیام بیرون . دیگه نمی تونستم نفسم و نگه دارم ، آب داشت قفسه ی سینم و پاره می کرد ، قلبم داشت از جاش در میومد ، کاش هیچ وقت نزدیک این دریا نمی شدم . چون به تنها چیزی که رسیدم درد بود ، دردی که از دوریه تو ، تو دلم موند . 

دل نوشته از طاهر


نویسنده : مائده ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ تاریخ سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧